حسين فاطمى
93
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
يعنى : اى موسى ! نماز كسى را قبول مىكنم كه براى عظمت من فروتنى نمايد و بر خلق من بزرگى ننمايد و روز خود را به ذكر من تمام كند و جلوگيرى كند نفس خود را از شهوات براى من . گذاشتن و رفتن فى انيس الادباء : بنى أردشير بناء عجبا فقيل لبعض الحكماء : هل تجد فيه عيبا ؟ فقال : ما رأيت مثله و لكن فيه عيب واحد قال : ما هو ؟ قال : إن لك منه خرجة لا تعود بعدها إليه او دخلة لا تخرج بعدها منه فبكى أردشير . « 1 » معنى : اردشير بناى عجيبى كرد . گفته شد بيكى از حكماء : آيا مىيابى در اين بناء عيبى ؟ گفت : مانند آن نديدهام و لكن در آن يك عيب هست : پرسيد اردشير : كدام است آن عيب ؟ فرمود : براى تو از او بيرون رفتنى است كه برگشتن ندارد يا داخل شدنى براى تست در او كه بيرون آمدن ندارد . پس اردشير از شنيدن اين كلام گريست . تقاضاى موعظه هشام قال هشام لبعض نسّاك الشّام : عظني ، فقرأ النّاسك : ويل للمطففين الى آخر ثم قال ، هذا لمن طفّف المكيال و الميزان فما ظنّك به من أخذ كلّه فبكى هشام من كلامه . « 2 » ترجمه : هشام به يكى از عباد شام گفت : مرا موعظه كن . عابد سوره ويل للمطففين را تا آخر خواند و بعد گفت : اين عذاب و ويل براى كسى است كه در كيل و وزن خيانت كند ، چه گمان دارى در حق كسىكه تمام مال مردم را به ناحق بگيرد ؟ هشام را از كلام عابد گريه آمد و بگريست . قضيه حمال و احمق احمقى بارى به حمالى داد كه به خانه او برساند . حمال بار را به دوش گرفت ، در وسط بازار از نظر صاحب بار غائب شد و بار را سرقت كرد . صاحب بار هر چه او را جست نيافت ، مأيوس شد و رفت . روز ديگر صاحب بار ، ديد حمال مىآيد . خود را از حمال
--> ( 1 ) . انيس الادباء ص 388 . ( 2 ) . همان .